فرهاد ميرزا

61

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

است . حرف نسبت هم هست . هرچه در آخر الفاظ « ويج » است خانوادهء آن‌ها از سرب و افلاق و بغدان و آن صفحات است . هرچه در آن الفاظ « اوف » است خانوادهء آن‌ها از روس است . ارلوف‌اسكى هم خواهش كرد : « چه خوب است كه از اين راه مراجعت كنيد . » گفتم : « به جناب پرنس بغرايتون مخرانسكى ديروز حرفى زده‌ام كه از راه گنجه نباشد . » گفت : « همه در خدمت شما حاضريم . راه بسيار است كه از همه راه به شما خوش بگذرد . » بعدازظهر به تماشاى مريضخانه شهر رفتم . حكيم‌باشى آن‌جا ، يوسف آقا ناويج كارناويج است كه مرتبهء سرتيپى و جنرالى دارد . بسيار مرد خوشروى خوشخويى است . عمارت عالى و اوضاع غريبى است . با ماشين از كر آب به بالا آورده‌اند . باغچه‌هاى خوب دارد . دويست مريض اسباب ما يحتاج حاضر دارد و اگر ضرورت داشت سيصد نفر هم كفايت مىكند . سالى از دولت شصت و دو هزار منات مىدهند . هركه از اهل شهر ناخوش بشود [ و ] آن‌جا برود [ و ] در اطاق‌هاى عمومى باشد بايد ماهى پنج منات بدهد ، تمام خرج دوا و غذا جزو مريضخانه است . اگر كسى از اعيان باشد بخواهد برود آن‌جا معالجه بكند ، اطاق مخصوص دارد كه جزو مرضاى عمومى نباشد [ بايد ] ماهى سى منات بدهد . مواجب خدمتكاران مريضخانه از زن و مرد بالمضاعف خدمتكاران كارخانه‌هاى ديگر است . بناى اين مريضخانه به اهتمام حكيمباشى دربار امپراطور ، آندره اندريج‌لىبااو به دستيارى حضرت جانشين ميخائيل ساخته شده و دو سال است آن حكيمباشى وفات كرده . شكل او در مريضخانه به يادگار است . كتاب‌هاى طبى خود را وقت مريضخانه كرده است . در مريضخانه دو كليساى كوچك هم ساخته‌اند . يكى به طرز ارامنه ، يكى به قاعدهء روس كه اگر مرضى بخواهند عبادتى بكنند حاضر باشد . تا بليت نباشد از مريضخانه بيرون نمىروند . ميان ناخوش‌ها دو نفر ارمنى رعيت ايران بود كه به من نشان داد و گفت : « دو نفر مسلمان هم بود از اهل ايران كه خوب شدند و بيرون رفتند . » من گفتم : « براى حكيمباشى ارمنى و مسلمان فرق ندارد ، در راه خدا معالجه مىكند ، همه بايد مساوى باشند . » اظهار تشكر كرد كه : « همين‌طور است كه مىفرماييد . » تفليس - بندر اسلامبول روز شنبه ششم شوال سنه يك هزار و دويست و نود و دو موافق كا « 1 » آبان‌ماه جلالى : از تفليس روانه شديم . نيم ساعت قبل از حركت كلنل « 2 » بيلك پليس مستر كه بيگلربيگى

--> ( 1 ) بيست و يك . ( 2 ) متن : كونول .